آدمهایی که توی صحبت های روزمره شون فحش و ناسزا استفاده میکنن ، شدیدا بی اعتماد به نفسن و این ضعف در حدیه که تنها چیزی که برای پوشوندن ضعف های دیگه شون پیدا کردن ، فحش دادن در حین صحبت کردن ، حتی معادل مودبانه اون رو هم بلد نیستن .

مثلا من ی همکلاسی داشتم که بسیار بی ادب و گستاخ بود و مدام در حال تمسخر بقیه بود توی مدرسه در دوران راهنمایی ، ی روز باهاش همگروه شده بودم رفتم در خونه شون دنبالش که بریم کار فوقالعاده خارج از کلاس انجام بدیم ،یک خونه ی سفید خیلی قشنگ بود که از خونه ی ما بزرگتر بود با یک دروازه ی فلزی خوشگل که هر سمت در یه ردیف گلدون قشنگ گذاشته بودن ، متوجه شدم توی این خونه توی حیات خونه ی دیگه ای زندگی میکنن که یکی از اون خونه ها متعلق به پدربزرگ و دیگری متعلق به عموش و باباش یک دائم الخمر که مدام کتک شون میزنه و دلیل اینکه به مدرسه ما میاد اینه که خانواده ی پدریش برای آبروشون دارن خرج شو میدن ، وقتی متوجه شد که همه چیز و فهمیدم ، اونم نه به خاطر اینکه فضولی کنم به این خاطر که چند تا زنگ روی دیوار خونه بود منم قشنگ ترین زنگ و زدم و عموش با صدای خواب آلود جواب داد و گفت اینجا خونه عموش زنگ خودشون پایینیه، بعد زنگ پایینی رو زدم مادربزرگش ورداشت و گفت زنگ شون خراب الان صداش میزنم ، و اسم اون دختر و صدا زد و وقتی اومد دم در با ترس و لرز گفت : عموم و از خواب بیدار کردی الان خیلی عصبانی میشه ، بیا داخل تا آماده شم و بریم ، وقتی وارد خونه شون شدم دیدم کلا یک اتاق کوچیک که چهار نفرشون همونجا زندگی میکنن و آشپزخونه روی ایوون ، حتی مامانش خیلی دلخور شد که من که نوه ی فلانی هستم چرا اومدم خونه شون و اون وضع و دیدم ، چقدر اونجا دلم براش سوخت و فهمیدم اون حالت های نا به هنجار از شرایط داخل خونه شون نشات میگیره ، خلاصه که از خونه رفتیم بیرون تا کارای مدرسه رو انجام بدیم ، حتی دیدم خیلی تند و بدون هیچ دقتی داره آماده میشه آخه برعکس باقی بچه های کلاس اون دختر اهل آرایش کردن بود و گفتم چه عجله ای داری گفت الان بابام از راه میرسه و یک بهانه ای درست میکنه و نمیذاره بریم بیرون کاملا ساکت و مودب بود ، و فکر کردم ازین به بعد امکان داره که مودب بمونه ولی فرداش که وارد مدرسه شد باز دوباره شد همون دختر روزای قبل ، فقط فرقش این بود که دیگه به من بی ادبی نمی‌کرد شاید به این خاطر که فکر میکرد من میتونم همون کاری و باهاش بکنم که خودش تا قبل ازون روز با دخترای دیگه می‌کرد . آخرشم توی اول دبیرستان به خاطر فرار از شرایط خونه و خانواده با یک پسری فرار کرد و بعدشم ازدواج کرد

خلاصه که فحش و ناسزا و بد رفتاری و همه ی رفتارهای نامعقول که توی یک رابطه ی معمولی وجود داره ضعف شخصیتی و از خانواده نشات میگیره .

منظورم از رابطه ی معمولی ، رابطه ای که آدم میتونه با هرکسی داشته باشه ، و منظورم روابط خانوادگی یا رابطه با شخصی که مثلا سرت کلاه گذاشته یا پدرت و کشته نیست .