تولید کننده های باهوش

کراکس چیست؟

همون دمپایی دستشویی های فروش نرفته که منجوق و ملیله زدن بش ، به نظر من نه قشنگ نه با کلاس ...

بارداری

امروز یکی از دوستای کتابخونم که مدام بهم کتاب معرفی میکنیم ، خبر بارداری شو بهم داد و گفت چهارماهه که بار دار و احتمالا بچه اش ی گل پسر ، برام چهارتا کتاب فرستاد راجع به رفتارشناسی کودک و ‌گفت : دکترش معرفی کرده و تصمیم گرفته که این کتاب هارو توی دوران بارداری که وقت آزاد بیشتری داره و مدام توی خونه اس و حوصله اش سر میره ، بخونه تا هم بتونه رفتارهای بچه اش و خوب بشناسه ، هم بتونه خوب تربیت اش کنه تا ی بچه ی خوب بار بیاد ، و من هم تصمیم گرفتم بعد از اتمام این کتاب قطوری که دارم میخونم ، شروع کنم به خوندنشون البته در کنار کتاب بعدی ، چون خیلی مهم که آدم بتونه بچه اش و بشناسه و مادر بودن و بشناسه ، قبل ازینکه مادر بشه و قبل ازینکه بچه ای بیاد ، اینجوری آدم دیگه نیاز نداره تمام وقت خودشو بذاره برای شناخت نیازهای بچه ، اینجوری آدم یک شناخت نسبی پیدا میکنه و کمی وقت اضافه میاره تا بتونه روی مساله تربیتی بچه اش هم زمان بگذاره ، یادمه مادرم انقدر برامون وقت میذاشت که ما توی پنج سالگی قبل از پیش دبستانی رفتن خوندن و نوشتن و شمردن و رنگ هارو بلد بودیم ، تازه کلی چیزای متفرقه دیگه هم بهمون یاد میداد و برامون کتاب داستان و کتاب شعر میخوند که هنوزم توی کتابخونه ام دارمشون ، حتی توی بازی های دوران بچگی مون ی عالمه نکات اخلاقی بهمون یاد میداد ، منم دلم میخواد اگر بچه دار شدم تمام وقت مو برای تربیت بچه ام بذارم و همه ی تلاشمو بکنم تا یک بچه ی خوب و مفید که خیلی بهتر از خودم تحویل جامعه بدم ، امیدوارم بچه ی دوستم با سلامتی کامل به دنیا بیاد و خیلی هم خوب رشد کنه و بزرگ شه

ادب

من بر اساس عادت وقتی میخوام از کسی که ازم بزرگتر و تازه باهاش آشنا شدم خداحافظی کنم ، میگم : آشنایی باهاتون افتخاری بود ، و تمامش از روی ادب نه مثلا اینکه واقعا مشعوف شده باشم و اون جزو پنج تا آدم خاص باشه که اینو ازم میشنوه ، در واقع این شکل از رفتارها رو توی خانواده و از مادر و پدر یا بزرگترها یاد میگیریم دیگه ، حالا چند وقت پیش توی یک جمعی موقع خداحافظی این و گفتم و خارج شدم ، طرف یک جوری خودشو دست بالا گرفته که فکر کرده چه افتخاری به من داده ، تماس گرفته بودم واسه یک رزرو (تماس کاملا کاری ) جواب نداد و بعد پیام هم دادم باز جواب نداد ، بعد از دو روز سین زد پیاممو باز جواب نداد ، یعنی پیش خودم گفتم دیگه آخرین باره که بیش از حدود یک نفر براش ادب خرج میکنم ، اصلا بهش فکر میکنم انگار یک سطل آب یخ بریزن روم ، حالا بعد از دو ماه پیام داده که من سفر بودم نشد گفتگو کنیم ، جانم مونا جان ، همونجا نخونده بلاکش کردم تا بفهمه دیگه نباید واسه بیشعوریش قرص بخوره و ادامه بده ، آخه تازه به دوران رسیده مگه دخترعمه تم که بذاری بعد دو ماه پیام بدی ، موضوع کاریه، موضوع پولِ پول .

خلاصه که تجربه ی مضحکی بود ، ولی الان از قبل هم بیشتر مطمئنم که کلا باید به هرکس به اندازه ایی که هست بها داد نه بیشتر ، مثل این میمونه که بری توی یک مغازه ای فروشنده بگه این کالا یک میلیون، روی خود کالا هم برچسب یک میلیونی خورده باشه بعد تو یک میلیون و پنجاه بدی ، یعنی حتی اون پنجاه تومان هم با اینکه چیزی نیست ولی صاحب فروشگاه پیش خودش میگه : دیوونه اس ، من میگم یک تومان اون میگه یک و پنجاه ، و دفعه بعد جنسشو گرون تر میگه بهت چون تو به اندازه کافی خل و چل هستی که گرون تر بخری ، از قدیم گفتن : نیکی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند ، خلاصه دیگه کلمات ارزشمندتون رو هم واسه آدم‌های بی ارزش خرج نکنید .

حالا استاد من میگه مشکل همینجاست که آدم ها گذشت نمیکنن ، و نمیسپرن دست هستی ، چون ما با هستی طرفیم و همه چی توی هستی ثبت و ضبط میشه بابت هر رفتار بد و خوبی که داریم ، آخه استاد جان اون کارشو کرده رفته من صبر کنم تا ببینم هستی چکار میکنه؟ این همون ده درصدی که میگم هنوز نتونستم به صلح برسم ها ...

به هم ریختگی هورمونی

وقتی ی دختر بهونه گیری میکنه ، دلش میخواد لوس کنه خودشو ، ناز میکنه ، گریه میکنه ، ابراز دلتنگی میکنه ، احساس میکنه توی بدنش درد داره ، و دلش کباب میخواد یعنی پریودِ پریود ، براش کباب بخرید دیگه .