رهبر ارکست

بعضی ارکستر سمفونیک ها فوق العاده اس ، انگار رهبر ارکستر موسیقی رو بر تمام اجزا و جوارح ات جاری میکنه بعد از روی نوازندهدها بلند میکنه و میکوبه به درو دیوار ، یا از یک تیم نوازندگی نت ها رو برمی‌داره و میزنه تو سر نت ساز تیم نوازندگان بعدی

موسیقیه عشق

وقتی به موتزارت گوش میدی تنها چیزی که به گوشت میرسه شیطنت یک مرد قاطع و پررو ، و بعد وقتی میری زندکی نامه اش و میخونی متوجه میشی یک زن ستیز بوده با بیست فرزند .

ولی موسیقی باخ اینجوری نیست ، اون با هر نتی که خلق کرده انگاری عدم اطمینان کاملش به جهان رو به نمایش گذاشته ، اون تردید لطیف و دوست داشتنی یک آدم که باعث میشه رو یه جلو بره .

حالا وقتی بتهوون گوش میدی جز عشق چیزی نمیشنوی ، همه اش عشق و عشق ، که این دنیا نه بهش سلامتی و بدن درستی داده ، نه خانواده ی سالم اما تو هنوز هم وجود داری و دوستش داری .

استاد ویولون ام میگفت : ابن سینا سالها تلاش کرد که ثابت کنه دنیا بر پایه ی ریاضیات میچرخه ، بعد از اثبات اش سالها زمان برد تا خودش نظریه خودش و رد کنه و ثابت کنه جهان بر پایه ی موسیقیه

پایان ها

همیشه پایان ها قشنگن ، این و میشه از روی غروب هر روز فهمید ، تا حالا غروبی ندیدم که قشنگ نباشه ، شاید گاهی ابری باشه و ما نتونیم ببینیم ، گاهی بارونی ، گاهی برف ، ولی این مساله از قشنگیه پایان روز کم نمیکنه ، حالا میخواد اون روز روز خوبی باشه ، یا روز بدی ، پایان روز خوش و غروب قشنگ .

هوووووووووووووی با شمام

هرچیزی که بتونه ازتون گرفته بشه

ارزش حفظ کردن نداره

حال و هوای کریسمس

دیروز امیر کویت فوت کرد ، توی عمان سه روز تعطیلی رسمی شد ، حالا همه دارن خرید آخر سال انجام میدن . عاشق خرید کریسمس ام ، اینهمه شور و هیجان و خوشحالی توی صورت آدما ، دستهای پر از خرید شون ، کلی آف و حراجی های خووووووب ، بعدش توی همون بازار میری موهاتو درست میکنی و میری کافه که خستگی در کنی ، یک روز باحال آخر سالی ، حالا ما دنبال خریدای شب یلداییم ، ولی چون همه چی یا سبز یا قرمز ، میشه از مال اونا استفاده کرد به مال خودمون افزود . هپی نیو ییر، هپی یلدا ، هپی هایپ تایم

سابقه ی بیماری

تو کل دنیا وقتی به مراکز پزشکی مراجعه میکنی ، سابقه ی بیماری رو ازت میگیرن که خدایی نکرده تداخل دارویی یا نارسایی های داخلی به وجود نیاد ، ولی توی ایران ازت سابقه ی بیماری و میگیرن که اگر گند زدن توی تشخیص شون ، بندازن گردن اون بیماری و تشخیص دکتر قبلی .

نایک و آدیداس

توی لباسهای ورزشی من عاشق برند نایک ام و همسرم عاشق برند آدیداس ، رفتیم ببینیم طراحی شون چه شکلی به وجود اومده ، دیدیم طراح نایک متولد بهمن و طراح آدیداس متولد آبان ، چه تصادف جالبی ، درست عین منو همسرم

خدای گلهای قشنگ

خدای مهربون من شکرت

میدونم تو رئیس دنیایی ، همین که پیش تو رو سفیدم کافیه . هوای منو همسرمو داشته باش ، مثل همیشه ، و به ما فرصت بده تا بتونیم بندگیتو و بکنیم ، رو به قبله ات باشیم ، مارو به حال خودمون رها نکن توانای مطلق من ، شعر پر از عشق من ، رنگ نادیده ی من ، نور سرتاسری من ، زیبا پسند من ، زیبای بی همتای من ، شکرت ، به خاطر جسمی که به ما بخشیدی ، روحی که به ما بخشیدی ، و تمام مدت مواظب جفتش بودی ، خدای من تو یک باغ بی پایانی که هر روز یک گل جدید بهم میبخشی ، مارو رها نکن ، آمین .

عشق بابا

به مامانم گفتم ازم ناراحت نشو ولی من بابا رو خیلی بیشتر از تو دوس داشتم ، خندید گفت : وقتی بابات منو که دختر مردم بودم عاشق خودش کرد ، اونوقت چه انتظار دیگه ای میشه از دختر خودش داشت .

مخمل قرمز

امشب یک فیلمی دیدم که توش یک جعبه ای به نمایش گذاشته بودن که آستر داخلش مخمل قرمز بود ، خیلی حس آشنایی داره وقتی از تودوزی جنس مخمل با رنگ قرمز واسه جعبه ها استفاده میشه ، توی کل خاطراتم جعبه های جواهری مون تودوزی مخمل قرمز داشت تازه مامانم میذاشت شون توی یک پاکت بزرگ تر تا اگه ی موقعی خواست به کسی هدیه بده جعبه ی خوشگل داشته باشه . داخل کیث ویلون ام هم مخمل قرمز بود ، وای که چه حس قشنگی داره ، یادمه هر بار ویولن ام و درمیاوردم روی کف کیث اش یک دست میکشیدم و لذت می‌بردم . ی بار مامانم واسه بابام ست خودکار و کیف پول و کمربند خرید و توی یک کیف سامسونت بزرگ بهش هدیه داد ، و داخل اون کیف سامسونت هم مخمل قرمز بود ، بابام هم تو کل سفرهاش اون کیف و با خودش حمل می‌کرد ، میگفت انقدر توی کیفم قشنگ احساس میکنم خلبانم نه مسافر . یادمه وقتی تصمیم گرفتیم از ترکیه برگردیم ایران زندگی کنیم ، مامانم دو تا بالش قلبی با پارچه مخمل قرمز برام گرفت که یکی شون و به خاله ام داد و یکی شون و هنوز دارم ، توی اتاقم جلوی بقیه کوسن های تخت ام میذاشتم ، و اون حس لطیف بغل کردنش که وای چقدر معرکه بود . عزیز جونم میگفت : قدیما کاغذ کادو و جعبه ی رنگی که نبوده ، رسم بوده که یا توی ترمه کادو میدادن ، یا توی پارچه ی مخمل ، دیگه اگه یکی میخواست سنگ تموم و بذاره صندوقچه ی چوبی می‌داده ، بعد میگه بیشتر مواقع ازون پارچه های مخمل یا ترمه ها دوباره استفاده میکردن مثلا برای توی سینی ، روی طاقچه ، زیر گلدون ، کف صندوق بزرگ شون ، واقعا چقدر قدیما واسه کادو دادن ارزش قائل بودن ، الان تنها لباسی که تن کادو هامون میکنیم ، کاغذیه ، که تهش هم خراب میشه نمیشه ازش استفاده دیگه ای کرد . کلی هم به محیط زیست آسیب میرسونیم ، درختا قطع میشن تا کاغذ بشن ، کاغذ ها دور ریخته میشن ، یعنی درخت ها در نهایت دور ریخته میشن ، تا بتونیم ی چیزی و خوشگلش کنیم .

عزت نفس

ما یک خونه گرفتیم و ازش سوئیت درآوردیم برای اجاره ، اونوقت بعضی هاش کوچیک بعضی های بزرگ ، خود عمانی ها که میان محال ممکن سوئیت های کوچیک و بگیرن ، حتی عراقی ها اما مردم کشورهای دیگه براشون فرقی نداره ، انگاری این عرب ها حوری بزرگ شدن که تمام وجودشون عزت نفس و واقعا به خودشون احترام میذارن

حافظ و مولانا و من

حافظ میگه : کمال سر محبت ببین ، نه نقص گناه

که هرکه بی هنر افتد نظر به عیب کند

و مولانا میگه : هین کمالی دست آور تا تو هم

از کمال دیگران نفتی به غم

حتی اون دوران که مردم با محبت تر بودن و کمتر از هم خبر داشتن هم عده ای از بی کمالی و بی هنری خودشون ، از عدم عملکرد و نتیجه ی خوب شون می افتادن رو دور حسودی .

دیگه الان که مردم اینهمه از طریق فضای مجازی از هم مطلع هستن که خیلی طبیعیه حسادت های بی پایان از روی بی هنری ها .

شادمانی

من توی هر چیزی دنبال شادی شخصی ام ، یعنی اگر انجام یک کاری برام لذت بخش نباشه انجامش نمیدم ، صرف نظر از فواید اش ، یعنی اگر چیزی باعث شادیت نمیشه ازش بگذر ، و اگر کسی کنار تو شاد نیست هم ازش بگذر .

به نظرم آدم باید فقط به خوشحالی و رضایت خودش و آدمهایی که براش مهم هستن اهمیت بده ، زندگی اونقدر به آدم فرصت نمیده تا شادی هات و هدر بدی ، و باید تلاش کنی تا خوشحالی و رضایتت رو بیشتر کنی ، به نظرم این آشنای ما که به زور با دوس پسرش ازدواج کرد اگه پول میداد به جادوگر و ازش میخواست که باعث خوشحالیش بشه ، این اتفاق ممکن بود حالشو بهتر کنه ، تا اینکه بره وارد زندگی یکی بشه و بازم حال جفت شون بد باشه .

دخترای بد به دور

ی زمانی مامانم مسئول دور کردنم از دخترهای پر ماجرا بود ، و بعد خودم این مسئولیت و به عهده گرفتم ، گرچه همیشه پدرم خیلی زیاد مراقب مون بود ولی هیچ موقع کار به جایی نرسید که بخواد از نصیحت بیشتر بشه دخالتش و کلا نظرش این بود دختری که مشروب میخوره و سیگار میکشه یا گل میکشه و قلیون ، شدیدا کمبود عاطفی داره ، و برای پر کردن اون کمبود که به سمت این مسائل میره ، وگرنه جوانی یعنی انرژی نامحدود. نشاط بی دلیل ، چرا باید یک نفر برای شادی به یک وسیله ای غیر از درون خودش متوسل بشه. خدارو شکر همسرم هم از همچین دخترهایی خوشش نمیومد ، تازه میگفت دلیل اینکه انتخابت کردم این بوده که حاشیه نداشتی ،مثل دخترای این دوره زمونه اهل مشروب و ماری جوونا و هزار جور پارتی نبودی که هیچ تازه هیچ جراحی زیبایی هم نداشتی ، و خودمم خیلی مراقب ام که یک زمانی همچین دخترایی رو دور خودم جمع نکنم

زنهای باهوش

داشتم فکر میکردم چرا انقدر از زن ها توقع دارن ، و چرا هر اتفاقی که می افته عواقبی که متوجه زن ها میشه خیلی شدید تره ، حتی اگر مشابهش واسه یک مرد اتفاق بیافته ، اون عواقبی رو نداره که برای زن در پی داره .

احساس میکنم به جز مرد سالاری و زن ستیزی ، یک عامل مهمتر پشت همه اش ، ما زنها کلا باهوش تر از مردها هستیم ، و خیلی خیلی آسیب پذیر تر ، و این باهوش بودن و آسیب پذیر بودنه انگار یک روزی ، یک جایی ، به یک عده آدم دلایل کافی رو داده که از ما متوقع بشن ، طوری که کلا انتظار هیچ خطایی رو از ما نداشته باشن ، حتی در عین کم تجربگی و خامی ، چون باز در اون صورت هم به صرف آسیب پذیر بودن مون و مطلع بودن ازین مساله ، باز باید بیشتر مراقب خودمون باشیم .

در ستایش زمستان

احساس میکنم شخصیت ام خیلی مشابه فصلی که توش متولد شدم ، زمستان زیبا ، اونوقت چی زمستان رو زیبا میکنه ؟

(بیایین قبل ازینکه به این سوال جواب بدیم ، این نکته رو بگیم که منظورمون شمای کلی زمستان ، نه زمستان توی مالدیو و گوآ و دوبی ، همون زمستانی که باعث میشه لباس زمستونی بپوشی ، شیر کاکائو بخوری ، عصرونه ات آش و لبو و کدو باشه ، صبحانه ات حلیم بشه ، همون زمستونی که روی بخاری دستاتو گرم میکنی ، روی شوفاژ شالگردن نیمه خیستو آویزون میکنی ، زمستونی که تعطیلات اش شومینه داره ، برف بازی داره ، اسکی داره ، آدم برفی هایی داره که توی حیات خونه ات درست میکنی ،از تمام درخت های رنگارنگ فقط شاخه میمونه ، مردم بیشتر تو خونه پیش خانواده هستن تا بیرون ، هرکی مشغول ی کاری ، زمستونی که مادربزرگت برات تخمه آفتاب گردون و گرم میکنه تا پای فیلم دیدن بخوری ، زمستونی که وقتی به یک تولد دعوت میشی نمیتونی لباس مهمونیتو از خونه تنت کنی ، چون سرده.... )

آره ، میدونید چی از همه قشنگ تر میکنه این فصل و ، اینکه تمام ظواهر فریبنده ی طبیعت از بین میره ، و از هرچیزی خود واقعیش میمونه ، مثلا درخت تنومندی مثل سرو و کاج سبزززززز می‌مونن، ولی باقی درخت ها لخت میشن ، خیلی از حیوونا به خاطر ضعف شون در پیدا کردن غذا به خواب زمستونی میرن ، و پرنده ها به خاطر ضعف استقامت در زمستان کوچ میکنن ، سازه های تزئینی و غیر مستحکم توی باد و بوران کنده میشن و پرت میشن به دورها ، کوه ها به جای هر رنگ دیگه ای یک دست سفید میشن با دیواره هایی لغزنده ، و در نهایت از طبیعت هر اونچه که واقعیت داره و همیشگیه باقی میمونه ، تمام چیز های دائمی میمونه و چیزهای موقت از بین میره ، احساس میکنم شخصیت ام خیلی شباهت داره به فصلی که توش به دنیا اومدم ، عاشق ریشه هام نه شاخه های موقتی و رنگی ، عاشق رنگ های دائمی هستم نه رنگ های موقتی و رفتنی ، عاشق حقیقت ام ، و عریانی فصل زمستان ، نشون از صداقت قشنگ و بی رحمش داره که یک راز ظریف ، اونقدر که نمیشه در گوش هر فصل دیگه ای زمزمه کرد .

هر رقابتی مال تو نیست

هر آدمی رو برای کاری ساختن و هر کسی در حد توانش میتونه واسه خودش و جامعه مفید باشه بسته به هدفی که داره و اثری که از خودش بر جای میذاره هم جامعه براش ارزش گذاری میکنه ، اما اینکه به جای تمرکز بر علایق و خواسته ها و ارزش های خودت ، سعی کنی شبیه کسی دیگه بشی حکایت : کلاغ ، که خواست راه رفتن کبک و یادبگیره، راه رفتن خودشو هم فراموش کرد

ی دوستی دارم که بهم میگه : تو چرا حسودی نمیکنی بهم ، ولی همه ی دوستام بهم حسودی میکنن ، بهش گفتم : تو ۹ سال ازم بزرگتری ، تک فرزندی ، پدرت مهندس ساختمان و کل برج های اوایل انقلاب و اون می‌ساخت، مادرت استاد دانشگاست، خودت مدرک معماری داری و از استرالیا فارغ التحصیل شدی ، خونه تون توی فرمانیه اس ، من چیم شبیه توء که بخوام بهت حسادت کنم یا باهات رقابت کنم ، من دوستتم چون حرف همو می‌فهمیم ، چون سطح خانوادگیم نزدیک بهت ، چون منم تحصیل کرده ام و پدرو مادرم هم اصیل و تحصیل کرده ان ، خانواده ام هم همینطور ، رفاه اجتماعی داشتیم ، اما اونی که بهت حسادت میکنه ، میدونه که هیچ موقع نمیتونه به شرایطی که تو داری حتی نزدیک بشه چه برسه به دست بیاره .

رقابت با آدمی مثل دوست زیبای من ، در نهایت فقط افسردگی می‌آورد برای آدمایی که سعی میکردن باهاش رقابت کنن ، متاسفانه آدمها نمیدونن باید با کسی رقابت کنن که در حد خودشون ، میان با کسایی رقابت میکنن که ۶۰ بار از خودشون بالاترن ، و توی اون رقابت شکست میخورن ، و بعد یا افسرده میشن یا متنفر .

طلب خیر برای همه ی آدم‌های حسود

خدایا شکرت

خدایا شکرت بابت همه ی چیزهایی که بهمون دادی

خدایا شکرت بابت صبح های قشنگی که هر روز می‌بینیم

خدایا شکرت بابت ورود نور زیبات به داخل اتاق خواب مون

خدایا شکرت بابت رو به تو اومدن مون ، رو به نور پر تلألو ات

خدایا شکرت واسه روزت ، واسه اینکه شبات ، شب نمیمونن

خداوند مستجاب کننده

خدا گفته : اُدْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکمْ؛

مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت کنم

قربون اسمت و جواب دادنت بشم خدای یگانه ی من .

یک اتفاق عجیب

امروز یک مسیج برام اومده توی اینستا ، از یک پیج که ۶۱ پست و ۲ هزار و خوردی فالوور داره که البته چون من فالووش نکردم ، نمیتونم پیجشو ببینم و متوجه بشم در چه سطح روانی ایه ، ولی نوشته که از من متنفره چون من همه چیزهایی که اون نداره رو دارم ، و همیشه به دخترهایی مثل من باخته ، و گفته که داره روی خودش کار میکنه تا آدم بهتری بشه و امیدواره که بتونه ی روزی دوست من بشه . منم براش طلب خیر و مغفرت کردم تا حالش خوب شه ، و از خوشحالیه بقیه ناراحت نشه ، بلکه تلاش کنه برای اینکه خودش بیشتر خوشحال بشه .

وقتی کامنت شو استوری کردم ، کلی آدم با تعجب گفتن واااا!!!؟؟

آره ، خودمم خیلی تعجب کردم ولی خب مقداری خوشحالی وجود داره چون این آدم آگاه شده به اینکه داره راهشو اشتباه میره ، از روی عکس پروفایل و متنی که ارسال کرده بود احساس کردم باید زیر بیست و پنج سال باشه ، و امیدوارم خدا کمک اش کنه .

اما یک نکته ی جالب توی این اتفاق وجود داشت ، اینکه دلیل نفرت آدما ازت اینه که یواشکی توی خلوت خودشون باهات رقابت میکنن ، بدون اینکه تو بدونی ازت شکست میخورن ، و بنابراین ازت متنفر میشن ، به همین سادگی ، آره میدونم خیلی احمقانه اس ، اما مثل اینکه عده ای این شکلی پیش میرن ، چون تنفر از تو خیلی راحت تر از تلاش برای پیشرفت خودشون ، همون طور که توی اینستامم نوشتم امیدوارم خدا انقدر بلندنظرمون کنه که فقط به فکر عشق و شادی خودمون و اطرافیان مون باشیم .

هرجنگی ، جنگ تو نیست

جنگ و باختی ؟

چند بار باختی؟

دیگه وارد اون جنگ نشو ، تو اندازه ی اون جنگ نیستی

صد بار دیگه هم وارد بشی میبازی

اون جنگ ، جنگ تو نیست

حتی هیتلر هم نتونست توی جنگ که بزرگتر از قد و قواره اش بود پیروز بشه .

خدای بی نیازی

خدای خوب من ، خدای بی نهایت خوب و بی نیاز من ، از خوبی و بی نیازی خودت به من ببخش ای پرودگار رحمان ، هر کسی چه دوست چه دشمن ، هرچیزی و برای من میخواد اول به خودش بده ، خدای بزرگ و باور مطلق من .