امشب یک فیلمی دیدم که توش یک جعبه ای به نمایش گذاشته بودن که آستر داخلش مخمل قرمز بود ، خیلی حس آشنایی داره وقتی از تودوزی جنس مخمل با رنگ قرمز واسه جعبه ها استفاده میشه ، توی کل خاطراتم جعبه های جواهری مون تودوزی مخمل قرمز داشت تازه مامانم میذاشت شون توی یک پاکت بزرگ تر تا اگه ی موقعی خواست به کسی هدیه بده جعبه ی خوشگل داشته باشه . داخل کیث ویلون ام هم مخمل قرمز بود ، وای که چه حس قشنگی داره ، یادمه هر بار ویولن ام و درمیاوردم روی کف کیث اش یک دست میکشیدم و لذت می‌بردم . ی بار مامانم واسه بابام ست خودکار و کیف پول و کمربند خرید و توی یک کیف سامسونت بزرگ بهش هدیه داد ، و داخل اون کیف سامسونت هم مخمل قرمز بود ، بابام هم تو کل سفرهاش اون کیف و با خودش حمل می‌کرد ، میگفت انقدر توی کیفم قشنگ احساس میکنم خلبانم نه مسافر . یادمه وقتی تصمیم گرفتیم از ترکیه برگردیم ایران زندگی کنیم ، مامانم دو تا بالش قلبی با پارچه مخمل قرمز برام گرفت که یکی شون و به خاله ام داد و یکی شون و هنوز دارم ، توی اتاقم جلوی بقیه کوسن های تخت ام میذاشتم ، و اون حس لطیف بغل کردنش که وای چقدر معرکه بود . عزیز جونم میگفت : قدیما کاغذ کادو و جعبه ی رنگی که نبوده ، رسم بوده که یا توی ترمه کادو میدادن ، یا توی پارچه ی مخمل ، دیگه اگه یکی میخواست سنگ تموم و بذاره صندوقچه ی چوبی می‌داده ، بعد میگه بیشتر مواقع ازون پارچه های مخمل یا ترمه ها دوباره استفاده میکردن مثلا برای توی سینی ، روی طاقچه ، زیر گلدون ، کف صندوق بزرگ شون ، واقعا چقدر قدیما واسه کادو دادن ارزش قائل بودن ، الان تنها لباسی که تن کادو هامون میکنیم ، کاغذیه ، که تهش هم خراب میشه نمیشه ازش استفاده دیگه ای کرد . کلی هم به محیط زیست آسیب میرسونیم ، درختا قطع میشن تا کاغذ بشن ، کاغذ ها دور ریخته میشن ، یعنی درخت ها در نهایت دور ریخته میشن ، تا بتونیم ی چیزی و خوشگلش کنیم .