بوی عید

برای من بوی عید بوی وایتکس یا همون سفیدکننده

یعنی از اول اسفند مامانم با عالیه خانم (تو خونه مون کار میکرد) تمام خونه رو مینداخت توی وایتکس و درمی آورد اگر میتونست منو معراج و مترقی رو هم مینداخت توی وایتکس ، عید واسه من فقط بوی وایتکس و تمیزی ، بو های دیگه رو یادم نمیاد 🤣🤣🤣

تلفن همسایه

بچه که بودم ... وقتایی که میرفتم خونه ی عزیز جونم ، به جز همه ی صفا و قشنگی خاطره های بامزه ای هم بدام به جا میذاشت

یادمه این خاطره ای که میخوام بگم تا هفت هشت سالگیم ادامه داشت ، همه ی خانواده از بزرگ تا کوچیک دور یک سفره روی زمین مینشستیم و غذا می‌خوردیم بعد از غذا خانومت میرفتن ظرف هارو بشورن و میوه و چایی رو آماده کنن و ما بچه ها با آقایون پای تلوزیون دراز می‌کشیدیم که استراحت کنیم ، تا اینکه یهو تلفن زنگ می‌ خورد عزیز جونم میومد ک تلفن و جواب میداد و میگفت پاشین جمع کنین که با همسایه کار دارن 🤣🤣🤣🤣 حتی تعریف کردنش هم خنده داره ، یهو یکی غر میزد بابا ساعت دو ظهر الان آخه زنگ میزنن ، یکی دیگه غر میزد اینهمه بالش و ول کردین من تنهایی جمع کنم ؟ یکی دیگه غر میزد سیم این تلفن و بلندتر کنین تا روی ایوون برسه که همون بیرون بشینن حرف بزنن دیگه مزاحم ما نشن ، باز یکی دیگه میگفت حالا اون بیاد ( منظورشون یک شخص خاص از همسایه ها ) ی جوری داد میزنه با تلفن حرف میزنه که توی انباری هم صداش میاد 🤣🤣🤣🤣 یهو حاج آقا میگفت : بسه دیگه ب ای خونه ی من بزرگتری نکنین ، مردم گرفتارند همه ندارن که واسه خونه شون تلفن بخرن ، بعد مثلا عزیز جونم میگفت : گناه دارن ، آدم باید مردم دار باشه ، پس من چی به شماها یاد دادم .

یادمه یک بار یکی بود که سرباز بود ، از سربازی زنگ زده بود خونه عزیزجون و عزیز جونم میگفت کمتر غر بزنید بچه شون سرباز دل شون هزار راه میره ، الان زنگ زده ثواب داره ، دو دقیقه با هم حرف بزنن .

مامانم میگفت : باز خوبه مردم تلوزیون خریدن ، اون موقع که هیشکی تلوزیون نداشت ، این خونه همه اش شلوغ بود ، زمستون و تابستون هم نداشت ، همه میومدن که تلوزیون ببینن🤣🤣🤣🤣

ولی قبول دارین که اون موقع ها مردم با گذشت تر بودن ، خیلی با همدیگه حال شون خوب بود؟ خیلی هوای همدیگر و هوای دل همدیگر و داشتن؟

سامسونت

چمدون های بدند سامسونت و هفتاد درصد آف زدن ، تازه شده بیست میلیون به پول ایران :|

خانواده

مسافرامون یکی از مدیرهای هواپیمائی های ایران بود ، و توی گشت شهری ای که با هم داشتیم ی تعداد ایرانی دیگه دیدیم با برخوردهای نه چندان جالب ، ایشون میگفت ما ایرانی ها هوش داریم فرهنگ نداریم ، گفتم اتفاقا به نظرم فرهنگ چون از آموزش میاد بنابراین همه چیز بستگی به تربیت شدن توی خانواده داره ، مثلا ما وقتی بچه بودیم مامانم که مارو می‌برد مهمونی یک عالمه تاکید می‌کرد روی این مساله که حواستون به رفتار و گفتارتان باشه وگرنه اونجا قضاوت میشید که شما تربیت ندارین و از خانواده ای که بلد نیستن چیزی بهتون یاد بدن اومدین ، بعد بزرگتر شدیم و وارد جامعه شدیم مامانم میگفت حواستون به رفتارتون تو جامعه باشه وگرنه ردم خواهند گفت فلان خانواده بچه های خوبی ندارن ، وقتی میرفتیم مسافرت شهرهای دیگه مامانم میگفت حواستون باشه که چطور رفتار میکنید وگرنه میگن گیلانی ها ادب و معرفت ندارن ، بعد وقتی میرفتیم سفرهای خارج از ایران مامانم میگفت : یادتون باشه هر کاری کنید میگن ایرانی هستن ، سعی کنید خوب باشید که یک نماینده ی خوب برای شهرتون باشید . و من معتقدم آدما هر رفتاری میکنن نشات گرفته از آموزشی که توی خانواده شون میبینن ، بعد مسافران گفت آخه مشکل اینه اغلب مسافرهایی که از ایران میزنن بیرون با هدف عشق و حال در کلابها و بارها و عقده گشایی ازون بخش وجودشون که توی ایران در محدودیت به سر میبره ، البته اونجا دیگه باهاشون مخالفت نکردم اما به نظرم حتی همون بخش هم نیاز به آموزش صحیح دارن ، به نظرم آگاهی بالاترین لطفیه که میتونه شامل حال بشریت بشه .

روزهای قبل از عید

امروز با کمک همسر جان خونه تکونی و تموم کردم ، و تموم دستمال های آشپزخونه رو هم حتی شستم و به منزل یک دوست عمانی مون دعوت شدیم برای افطار ، چه سفره ای ، چه پذیرایی ای ، چه مهمون نوازی ای ، حتما اگر به منزل یک عرب دعوت شدین رد نکنید چون بسیار بسیار قرار بهتون خوش بگذره . خلاصه اینکه ما در ازای چهار تا عطر اصل فرانسه ای که ازشون کادو گرفتیم یک باکس شکلات براشون بردیم 😂 و به نظرم ازین بهتر نمیتونستن مهمان نوازی کنن ، یک نوه ی کوچولو و خوشگل هم داشتن که همسن برادرزاده ام بود و بغل بچه کوچولو خونم هم برگشت سر جاش ، به دوست عمانیم که اصالتا بلوچ هستن میگم هفت سال میشناسمت یک کلمه بهم یاد ندادی ، یک ساعت پیش خانواده ات نشستم فهمیدم چقدر زبون بلوچی با زبون گیلکی کلمه ی مشترک داره ،( کلمات مشترک : دیم میشه صورت ، زاک میشه بچه ، اُرش میشه بارون ما هم میگیم وارش ، تازه متوجه شدن که من تک دخترم بهم گفتن پس یکه جانکی 😍 چقدر قشنگ بود این اصطلاح ) خلاصه اینکه تقریبا امسال برام ، سال تموم کردن کارهای نیمه تموم بود و خوشحالم که خداوند این فرصت رو به من و همسرم داد تا بتونیم این تجربیات و باهم داشته باشیم و ازش لذت ببریم ، خدایا شکرت .

خدایا شکرت

که هر روز پشت هر میز غذایی که میشینم به ادامه ی دستم که نگاه میکنم ، دستهای تو رو میبینم

دستهای من ، توی دستهای تو

موهای من ، توی دستهای تو

زندگی من ، توی دستهای تو

قلب من ، قلب بزرگ قرمز من

چهارشنبه سوری ۲

خب خب خب

باورم نمیشه دیروز هم روزه گرفتیم ، هم جزء اول قرآن و خوندیم، هم صد صفحه کتاب خوندیم ، هم دو ساعت فیلم دیدیم، هم ۷ تا شمع روشن کردیم و از روشون پریدیم ، هم رشته پلو درست کردیم ( به قول قدیمی ها ، شب چهارشنبه سوری رشته پلو بخورید که رشته کارها از دستتون در نره تا آخر سال ) ، هم همسر جان رفت باشگاه ، هم تزئین نوروز و انجام دادیم .

کلی کار کردیم دیروز ، خدایا شکرت به خاطر فرصت های خوبی که در اختیارمون میذاری ، خدایا شکرت که اجازه میدی این فرصت ها رو زندگی کنیم ، میدونی که شاکر لحظه به لحظه اش هستم

ماه رمضان

آغاز ماه مبارک رمضان و بهتون تبریک میگم

امیدوارم از برکات معنوی این ماه بهره مند بشید

و اینکه الان ما روزه ایم ، بعد افطار کی حال داره بره چهارشنبه سوری؟

لیست خرید عید

خب خب خب

لباس عیدی هامون تیک خورد ، چقدر رنگ شون و دوس دارم

ست سفره هفت سین هم تیک خورد

فقط مونده خود لوازم سفره هفت سین که اگر همسر جان استراحت شون تموم شه میتونیم بریم بخریم .

امسال با همسرم توافق کردیم که سفره ی پر تمتراقی نچینم چون هم ماه رمضون، هم ما روزه میگیره ،هم تحویل سال ساعت ۷ صبح دقیقا دو ساعت بعد ازینکه سحری خوردیم ، هم اینکه کلی سرمون شلوغ و فرصت شارژ کردن سفره هفت سین مون رو نداریم، فقط یک چیز خیلی کوچیک میچینم که عکساش یادگاری بمونه .

روز قهرمانی

امروز همسرم توی مسابقات بدن سازی عمان شرکت کرد و تونست مدال بگیره ، واقعا این روز رو هیچ موقع یادم نمیره .

عزیزجونم میگه : اگر به یاد خدا باشی توی آتیش بری ، آتیش گلستان میشه برات ، تو دهن نهنگ بری ، خونه ی امن میشه برات ، واقعا که چقدر درست گفتی عزیز جون ، من و همسرم عبادت مون رو ترک نمیکنیم و نمی‌ذارم خدا از ما روی برگردونه ، خشم خدا آخرین چیزی که توی این دنیا میخوام ، خدایا همیشه هوامون و داشته باش ، هزار بار شکرت که بهمون تنی سالم دادی و فرصت استفاده ی صحیح از بدن مون در جهت کار و تلاش و ورزش ، خدایا شکرت که خودت راهنمایی مون میکنی ، خدایا شکرت که مارو به حال خودمون رها نمیکنی مثل بنده هایی که راهی به جز راه تورو انتخاب کردن ، خدای یگانه ی من .

گر سینه شود تنگ، خدا با ما هست

گر پای شود لنگ، خدا با ما هست

دل را به حریم عشق بسپار و برو

فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست

۸ مارس

روز جهانی زنان مبارز برای دریافت برابری جنسیتی که هنوز هیچ جامعه ای بهش نرسیده ، و محققان میگن که حداقل ۳۰۰ سال زمان میبره تا برابری جنسیتی در جوامع اتفاق بیافته . اما مهم اینه که هیچ موقع دست از تلاش برای گرفتن حق مون برنداریم ، حضرت علی میگه : دو تن در قیامت بخشوده نخواهند شد یکی ظالمی که ظلم می‌کند و دیگری مظلومی که ظلم می‌پذیرد، یکی از ظلم هایی که در تمام دنیا به زنان میشه اینه که کارفرماها به جنسیت زنان نگاه میکنن و ازشون سوء استفاده می‌کنند و نه تنها هیچ قانونی نیست که منع شون کنه بلکه وقتی ما قرار وارد ی کار جدید بشیم موظف هستیم تمام جزئیات مهارت ها و توانایی و تحصیلات و تجربه مون رو به کارفرما ارائه کنیم اما هیچ مرجعی وجود نداره تا کارفرمایی که نگاه جنسیتی به کارمندای زن داره و بهشون تعرض یا تجاوز میکنه ، مشخص بشه از کارفرمایی که اینکارو نمیکنه . به امید روزی که در سطح وسیعی به فیزیک ما زن ها توجه نشه بلکه به توانایی و میزان کاربری مون توجه بشه

تکست

قشنگترین جمله ای که توی کل سال ۱۴۰۲ خوندم این بود

خود واقعیت باش ، کائنات به اونی که تظاهر میکنی هستی هیچ هدیه ای نمیده .

اپیکور

تو هم شاخی حاجی اگه نت قطع نشه ...

چرا این اپیکور دیگه ترَک جدید نمیده؟

بوی عیدی

بوی عید داره با یک عالمه چیزای خوش دیگه میاد .

انشالله برای تمام مردم دنیا امسال سال خوبی باشه .

خدایا حال همه رو خوب کن ، از دعای خیر اونها حال مارو به حال خوب خودت برسون

هفته مد

به نظرم هفته مد پاریس صد به یک از هفته ی مد میلان بهتر بود ، چقدر آرتیستیک چقدر هنری ، چقدر خاص و حتی چقدر کاربردی ، بیخودی نبود که قدیما توی ایران هرکی دنبال مد بود میرفت فرانسه

۱۴۰۲

احساس میکنم شاید لازمه گاهی بشینیم حساب کتاب کنیم ببینیم آیا آدم مفیدی توی زندگی مون بودیم یا نه ، مثلا نه در ارتباط با همه ی عمر ، در ارتباط با همین یک سالی که گذشت ، بشینیم بنویسیم چه کارهایی کردیم که بابت اش به خودمون افتخار می‌کنیم و احساس مفید بودن از قِبَل اون اتفاق بهمون دس میده ، من بابت این اتفاقهایی که در ۱۴۰۲ برام افتاده خیلی خوشحالم و به خودم افتخار میکنم و حتی سعی میکنم ۱۵ اسفند ۱۴۰۳ هم همچین مطلبی تهیه کنم تا ببینم سال بعدیم چقدر پر بار بوده .

۱۵ تا کتاب خیلی قطور خوندم (تقریبا ۶۰۰ صفحه به بالا )

پایان نامه ارشدم و توی کتابخونه ملی به ثبت رسوندم

۹۲ نوع غذا و دسر و صبحانه و نوشیدنی مختلف درست کردم

۶۶ تا فیلم و سریال مختلف دیدم با احتساب هزاران ساعت وقتی که صرف دیدنشون کردم و تعدادی هم که اصلا قشنگ نبودن که بخوام توی محاسباتم قرار بدم

سه تا کار نیمه تموم خیلی مهم رو به اتمام رسوندم

کلی موسیقی گوش نواز و روح انگیر گوش کردیم

از دو تا اتفاق خیلی تلخ به همراه همسرم به سلامت سر به بیرون بردیم

به همراه همسرم توی یک فیلم کوتاه بازی کردیم

به چند سفر کوتاه رفتیم

و چند مناسبت رو باهم جشن گرفتیم که تجربه ی جدیدی بود و رنگ تازه ای به زندگی مون پاشید

برادرزاده ام به دنیا اومد و عمه شدم

حتی تونستیم ی کارایی کنیم که به خودمون افتخار کنیم

اما واقعیتش دو تا هدیه دادم توی سال گذشته به دو تا آدم مهم توی زندگیم که به خاطر خوشحالی اونها خیلی خیلی به خودم افتخار میکنم ، چون اشک و بغض شون رو بعد ازون خوشحالی دیدم

یکی از قشنگ ترین تجربیات امسالم مربوط به ارتباطم با همسرم بود که احساس میکنم پیشرفت خیلی خوبی داشت .

خدایای بزرگ صاحب ماه و خورشید ، صاحب زمین و زمان ، صاحب دنیا و آخرت ، صاحب حالا و ابد شکرت که این فرصت رو به من دادی تا بتونم زندگی کنم ، بر علمم اضافه بشه و ذکات اون علم و با منتشر کردن و یاد دادن به بقیه پرداخت کنم ، خداوندگار نباتات و جمادات ، خدای حیوانات و انسان ها ، خدای طبیعت و ماورا ، خدایی که انقدر قادر و عالمی که هم دریا رو مواج آفریدی هم زیر دریا موجودات و آفریدی و هم زیر بستر دریا نفت و گاز و ، تو مطلقی ، تو یکتایی ، تو یگانه ای تو بیتایی، خدای بی مانند من هوای من و همسرم و داشته باش به قول عرب ها : لا تقارن به غیر

ابرو

امروز دوستم گفت که امسال توی ایران آبروی نازک مد شده اونجا چطوره؟

گفتم والا اینجا همه از اروپایی تا آمریکایی تا عرب ، هرکی آبروی طبیعی خودش و داره مگر اینکه ابروهاش ریخته باشه بره سر جای ابرو قبلی خودش بکاره وگرنه کسی نمی‌فهمه مد جدید نازک و ضخیم ابرو چی چی هست اصلا .

تازه کلی هم خوشحال شدم که توی ایران آبروی نازک مد شده اینایی که ابروهای خودشون رو شبیه انسان های غارنشین کرده بودن ، یکمی بتراشن نازک شه .

گیلان با فرهنگ قشنگش

یکی از رسم های قشنگی که ما توی گیلان داریم اینه که وقتی یک نفر بچه دار میشه به همراه کادو براش غذا هم درست میکنیم می‌بریم، اول که یک نوع آش داریم با قلم گاو درست میشه ، که زن تازه فارغ شده باید ازون آش بخوره ، ولی بقیه کسایی هم که میرن دیدنش هم براش کادو میبرن ، هم براش غذا درست میکنن و میبرن ، و اون غذا به خاطر اینه که کسی که تازه فارغ شده شاید فرصت نکنه یا جون نداشته باشه که مدام آشپزی کنه ، پس اینجوری بهش کمک میکنن .

آب و هوا

آنقدر مسقط سرده که تو خونه جوراب پوشیدم

حتی آبی که از شیر نیاد هم خیلی سرد

حتی بیرون هم نمیشه بدون کاپشن رفت ، خوبه که دوستم از قشم برام لباس آورد ، وگرنه چه میکردم توی این سرما .

باورنکردنیه!

حموم

واقعا ما زن ها حتی اگر نخواهیم مثل مرد ها تنها از چند محصول محدود بهداشتی استفاده کنیم هم باز مجبوریم ، چون نگهداری ظرافت زنانه نیازمند صرف وقت و هزینه و انرژی .

بلاگر لاکچری

ی بلاگری که خدایی با اینکه چند تا تزریق و عمل کرده خوشگل شده حتی قیافه اش مبالغه آمیز هم نشده خیلی خیلی خواستنی و دلنشین ، امروز استوری کرده بود همیشه که نمیشه لاکچری بود کمی هم خاکی باشیم بعد عکس نون پنیر و خیار و گذاشته بود .

رفتم پیج شو نگاه گردم دیدم ، ی زندگی معمولی داره ، یک خونه ویلایی ، یک ماشین تویوتا ، یک تعداد لباس .

نه کشتی و جت شخصی داره ، نه خونه با سینما و روف استخر و سونا و جکوزی با ویو خاصی ، نه شغل چند میلیون دلاری ،نه گوشی ورتو ، نه ظروف نقره با تزئینات سنگهای قیمتی ، نه کفش سیصد میلیونی ، نه پاسپورت یک کشور کلاس آ ، نه سفرهای خارجی گرون ، نه انگشتر الماس ، نه خاویار روی کیک طلا می‌خورد ، نه بنتلی و لینکلن .... فقط نکته اش این بود که چون همون چیزایی که اون داره رو بقیه ندارن زندگی معمولی اون واسه ی تعداد زیادی ازون آدمها لاکچری محسوب می‌شد امیدوارم خودش غافل نشه و این اشتباه و جدی نگیره .

بسته بندی

توی عمان وقتی ی کبک یا شیرینی سفارش میدی ، یک جوری خوشگل بسته بندی میکنن و بهش میرسن که آدم دلش نمیخواد باز کنه بخوره ، دوس داره بذاره دکوری .