ادب
من بر اساس عادت وقتی میخوام از کسی که ازم بزرگتر و تازه باهاش آشنا شدم خداحافظی کنم ، میگم : آشنایی باهاتون افتخاری بود ، و تمامش از روی ادب نه مثلا اینکه واقعا مشعوف شده باشم و اون جزو پنج تا آدم خاص باشه که اینو ازم میشنوه ، در واقع این شکل از رفتارها رو توی خانواده و از مادر و پدر یا بزرگترها یاد میگیریم دیگه ، حالا چند وقت پیش توی یک جمعی موقع خداحافظی این و گفتم و خارج شدم ، طرف یک جوری خودشو دست بالا گرفته که فکر کرده چه افتخاری به من داده ، تماس گرفته بودم واسه یک رزرو (تماس کاملا کاری ) جواب نداد و بعد پیام هم دادم باز جواب نداد ، بعد از دو روز سین زد پیاممو باز جواب نداد ، یعنی پیش خودم گفتم دیگه آخرین باره که بیش از حدود یک نفر براش ادب خرج میکنم ، اصلا بهش فکر میکنم انگار یک سطل آب یخ بریزن روم ، حالا بعد از دو ماه پیام داده که من سفر بودم نشد گفتگو کنیم ، جانم مونا جان ، همونجا نخونده بلاکش کردم تا بفهمه دیگه نباید واسه بیشعوریش قرص بخوره و ادامه بده ، آخه تازه به دوران رسیده مگه دخترعمه تم که بذاری بعد دو ماه پیام بدی ، موضوع کاریه، موضوع پولِ پول .
خلاصه که تجربه ی مضحکی بود ، ولی الان از قبل هم بیشتر مطمئنم که کلا باید به هرکس به اندازه ایی که هست بها داد نه بیشتر ، مثل این میمونه که بری توی یک مغازه ای فروشنده بگه این کالا یک میلیون، روی خود کالا هم برچسب یک میلیونی خورده باشه بعد تو یک میلیون و پنجاه بدی ، یعنی حتی اون پنجاه تومان هم با اینکه چیزی نیست ولی صاحب فروشگاه پیش خودش میگه : دیوونه اس ، من میگم یک تومان اون میگه یک و پنجاه ، و دفعه بعد جنسشو گرون تر میگه بهت چون تو به اندازه کافی خل و چل هستی که گرون تر بخری ، از قدیم گفتن : نیکی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند ، خلاصه دیگه کلمات ارزشمندتون رو هم واسه آدمهای بی ارزش خرج نکنید .
حالا استاد من میگه مشکل همینجاست که آدم ها گذشت نمیکنن ، و نمیسپرن دست هستی ، چون ما با هستی طرفیم و همه چی توی هستی ثبت و ضبط میشه بابت هر رفتار بد و خوبی که داریم ، آخه استاد جان اون کارشو کرده رفته من صبر کنم تا ببینم هستی چکار میکنه؟ این همون ده درصدی که میگم هنوز نتونستم به صلح برسم ها ...
سلام