امروز واسه عید قربان رفتیم خونه ی یکی از عمانی هایی که از دوستان همسرم بود ، ۱۰ تا خواهر و برادر بودن با یک عالمه بچه ، درست یاد بچگی های خودم افتادم ، چقدر لذت بردم و کیف کردم ، چقدر باهاشون گفتیم و خندیدیم ، به خصوص که فرهنگ قشنگ شون شبیه مردم جزیره قشم هیچ چیز ناآشنایی برام وجود نداشت حتی خیلی از اصطلاحاتی که به کار میبرن هم توی گویش قشمی هست

وقتی بچه بودیم پدربزرگم هر سال قبل از ۹ صبح گوسفند قربونی می‌کرد و بین مردم پخش میکردن بعد مرینیت میکردن و واسه خونه کباب میکردن ، اما توی این سالهایی که دور بودیم حسابی از اون فضاهای خانوادگی فاصله گرفتیم ، اما الان دوباره داریم اون فضا رو تجربه میکنیم ، و واقعا برامون مسرت بخش .