وقتی ایران بودم کلی آدمای قدیمی فامیل رو دیدم، یک جور پر حرفی خاصی توی آدمهایی وجود داشت که یک مشکل ویژه توی زندگیشون داشتن،

در عرض سه ماه عقد من و ازدواج برادرم و پاگشاها و دید و بازدید ها و جشن های کوچک خانوادگی، اتفاق افتاد و همین آدما کمی کم حرف تر شدن نسبت به قبل.

همون لحظه ذهنم ی عالمه آدم پر حرف دیگه رو آورد جلو چشمم که اونها هم مشکل پر حرفی داشتن، راستش احساس میکنم توی فضای داخل ایران به این دلیل که آدمها کمتر شادی دارن و کمتر میرقصن و کمتر خوشحالی های کوچیک و دلخوشی دارن، بیشتر با حرف زدن خودشونو تخلیه میکنن، چون تو جامعه مدام ندیده گرفته میشن، مدام پر میشن و تخلیه نمیشن.