بچه که بودم وقتی مریض میشدم ، دوس نداشتم قرص و شربت بخورم ، و همه اش به مامانم میگفتم بگو آمپول بدن بهم ، و اصولا دکترا تعجب میکردن چون همه ی بچه ها از آمپول می‌ترسیدند ولی من ترجیح میدادم که یک بار دردشون بکشم ولی هر لحظه تلخی قرص و شربت و تحمل نکنم ، بزرگ هم که شدم همین ام ، هنوز وقتی یک چیزی توی روابط ام با آدما خیلی برام تلخ ، سعی میکنم تلخی شو تموم کنم و یک بار دردشو بکشم ولی هر ثانیه خودمو عذاب ندم ، به نظرم منطقی ترین حالت اش میتونه باشه