روزی که بابام رفت برام ماشینمو بخره ، آنقدر ذوق داشتم که بالاخره شورلت مورد علاقه مو دارم میگیرم ، مهلت ندادم بابام چکش کنه ، سریع ورداشتم رفتیم تزئینات اتوموبیل براش چیزای جینگولی خریدم ، چند روز بعد بابام گفت ماشینت لاستیک زاپاس داره؟ گفتم نمیدونم ، خلاصه رفت چک کرد و دید نه لاستیک زاپاس داره نه جعبه آچار .

رفتیم سراغ فروشنده و بابام گفت : آقا ازت توقع نداشتم جعبه آچار و لاستیک زاپاس و ورداری ، مرد رفت یدونه کیف ایران خودرو آورد و گفت این آچار خودشه ، بابام از مرد پرسید ماشینی که بهم فروختی چیه؟ گفت شورلت ، بابام پرسید این کیف آچار که روش زده ایران خودرو 😂😂😂 ، خلاصه که با هزار بدبختی مرده رو مجبور کرد بره جعبه آچار ماشین مو بیاره ، لاستیک زاپاس رو هم معلوم نیست چکار کرده بود که بهمون گفت برید فلان لاستیک فروشی من باهاش حساب دارم یدونه لاستیک واسه زاپاس ماشین وردارین.

تا چند دوز به بابام میگفتم : در جنگ بین ایران و آمریکا ، یک رزمنده ی جنگی تونست ، جنس آمریکایی شو پس بگیره 😂😂😂