همسر نازنین من
خواستم خدارو شکر کنم که توی زندگیم دارمت ، خدا دید من خودم نمیدونم چی از زندگی میخوام ، یک آدمی رو بهم داد که نیاز داشتم ، یک آدمی که قبلا یکی از فرشته های خدا بوده و به خاطر من ماموریت شو توی آسمونها ول کرده و اومده تا منو خوشحال کنه تا با هم خاطره های زمینی بسازیم
درست مثل روزی که سیاه بیشه فقط منو یاد تو مینداخت
مثل اون روزی که یک فصل کامل( آخرین امپراطوری )رو با هم دیدیم
یا اون روزی که یواشکی برات کادو خریدم
روزی که میخواستی برام کادو بخری مچتو گرفتم 😂
روزی که برات کیک پختم
اون روزایی که با جمله ی (خانم چه بویی راه انداختی تو ساختمون) وارد خونه شدی
روزی که ذوق روشن و لغزنده ی چشمات و موقع سورپرایز دیدم
روزی که من با گوشیم بازی میکردم و تو با موهام
روزی که از خدا چیزی و خواستی و من از خدام همونو برات خواستم ، اونجا فهمیدم که من حتی حاضرم خدامو بدم به تو ...
روزی که فهمیدم باشگاه نرفتی و در عوض رفتی برام سورپرایزی بچینی
اون روزایی که بعد از اتو شدن لباست میگفتی : دسسسسسستت درد نکنه خانم
روزایی که به جک های بی تربیتیم میخندیدی
روزایی که به خاطر این بازی جدیده ی توی گوشیت نازت میدادم
روزایی که انقدر برات کلیپ های مورد علاقه مو فرستادم که کل اکسپلورت شد ، کلیپ های من 😂
روزایی که با یک خبر قشنگ زنگ میزدی تا اول به من بگی
روزی که با هم فهمیدیم هندوانه به عربی عمانی چی میشه 😂
روزی که فهمیدیم هرجای دنیا بریم همه فکر میکنن ما ازدواج فامیلی کردیم ، چون خیلی شبیه همیم (حتی اگه شبیه هم نباشیم هر کس منو ببینه ، میفهمه این عشق مال توء که توی صورتمه )
روزایی که رفتیم دریا ، آخ دریا ، شنا با تو ، توی بازوهای قدرتمند تو عشق من ، من تورو واسه کل اون روزا ، و کل روزایی که نیومده میخوام ، چه خوب که خدا تورو مامور خوشبختی من کرده .
سلام